عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى

85

مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )

ملك ظاهر كه پدر حكيم بدمشق رفت حكيم مزبور شش ساله بود و در حين وفات پدر بزرگوارش چهارده سال داشته در نزد حكيم مهذب الدّين عبد الرحيم بن على تحصيل و تكميل طب نمود و در اين فن شريف بمرتبهء بلند نايل گرديد و درجهء كمالاتش روز به روز در ازدياد وصيت فضايلش در اشتهار بود تا آنكه منصب طبابت خاصهء ملك منصور ابراهيم بن ملك مجاهد بن اسد الدين شير كوه بن شاذى صاحب حمص بانحكيم مفوّض گشت و در نزد آن پادشاه عدل‌كستر و امير رعيّت‌پرور كارش رونق كرفت و در دربار او علاوه بر حذاقت در امور طبابت حسن تدبير و صداقت خويش را همواره ظاهر مىنمود تا متصدّى امور دولت و بالاخره متقلّد شغل خطير وزارت گشت و تمام مهام مملكت را در قبضهء اقتدار خويش گرفت و با كمال شوكت مىزيست تا در سنه ششصد و چهل و سه ( 643 ) ملك منصور صاحب حمص زندكانى را بدرود گفت حكيم مزبور بدربار ملك صالح نجم الدّين ايّوب بن ملك كامل كه در آن اوقات پادشاه مصر بود توجه فرمود چون ملك صالح مراتب فضل و دانش آن فيلسوف را شنيده و هم كفايت و درايت ويرا در امور مملكت فهميده بود او را در غايت اكرام پذيرائى نمود و انعام فراوان بخشيد و نظارت ديوان شهر اسكندريه را بوى سپرد و ماهى سه هزار درهم براى او مقرر كرد كمى نكذشت كه نظارت ديوان شامات بانحكيم مفوّض كرديد با وصف اين مشاغل بزرك و مناصب سترك همواره محفلش مجمع علما و مرجع فضلا بود و از انوار فضل و حكمتش طلاب علوم مستفيض و مستنير مىشدند تاريخ وفاتش منضبط نيست آنچه از كتب تواريخ مفهوم مىشود در سال ششصد و شصت و شش هجرى ( 666 ) حيات داشته آن طبيب لبيب را مؤلفات بسيار است و من جملتها ( مختصر الكليّات من كتاب القانون لابن سينا ) در بعضى از كتب طبيّه از اين كتاب اسم برده شده ( مختصر كتاب المسائل لحنين بن اسحق ) ( مختصر كتاب الاشارات و التنبيهات لابن سينا ) ( مختصر كتاب عيون الحكمه لابن سينا ) ( مختصر كتاب الملخص لابن الخطيب ) ( مختصر كتاب اقليدس ) ( مختصر مصادرات اقليدس ) ( كتاب اللّمعات فى الحكمه ) ( كتاب آفاق الاشراق فى الحكمه ) ( كتاب المناهج القدسيّه